|
روستای سردکان http://sardokan.blogfa.com
| ||
|
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:24 بعد از ظهر ] [ شيخان زئي ]
تاريخچه زبان فارسي فارسی زبانها در جهان. فارسی زبان رسمی کشور ایران و تاجیکستان و یکی از زبانهای رسمی کشور افغانستان است. در ایران نزدیک به ۷۰ میلیون، در افغانستان ۲۰ میلیون، در تاجیکستان ۵ میلیون، و در ازبکستان پیرامون ۷ میلیون نفر سخنور داردزبان فارسی گویشورانی نیز در هندوستان و پاکستان دارد (زبان فارسی در شبه قاره هندوستان). رویهمرفته میتوان شمار فارسیدانان جهان را پیرامون ۱۱۰ میلیون نفر برآورد کرد. با وجود اینکه فارسی در حال حاضر زبان رسمی پاکستان نیست. ولی قبل از استعمار انگلیس .زبان رسمی و فرهنگی شبهقاره هند در زمان امپراطوری مغول بودهاست. زبان رسمی کنونی پاکستان، اردو، (که در واقع «اسلامیشده» زبان هندی است) به شدت تحت تاثیر فارسی بودهاست و واژههای فارسی بسیار زیادی در آن موجود میباشد. اکنون نیز به عنوان یک زبان فاخر در بین نخبگان به خصوص در زمینه هنر و موسیقی (موسیقی قوالی) رواج دارد. به خاطر تاثیر بسیار زیاد زبان فارسی در پاکستان، بنیانگذاران پاکستان تصمیم گرفتند که سرود ملی کاملا به زبان فارسی سروده شود. (نگاه کنید به قومی ترانه) تاریخ زبان فارسی فارسی زبانی هندواروپائی از شاخه هندوایرانی و زیرشاخه زبانهای ایرانی است. پیشینه کهن فارسی نو به ایرانی باستان باز میگردد. از ایرانی باستان، زبانهای · زبان مادی یا اوستایی · پارسی باستان · زبان سکایی و · زبان آراخوسیایی پدید آمدند. این زبانها تقریباً با هم همزمان بودهاند و بر یکدیگر پیشینگی نداشتند. در زمان هخامنشیان، پارسی باستان، زبان رسمی امپراتوری میشود. زبان پارسی باستان پارسی باستان زبان مادری و زبان میهن اصلی خانواده و دودمان هخامنشی بودهاست. نخستین شواهد نوشتاری از این زبان، سنگنبشته بیستون است که تاریخ آن به قرن ششم پیش از میلاد برمی گردد (مرجع ۲). خط پارسی باستان خط میخی بودهاست و به نظر میرسد در زمان هخامنشی خطی رایج در بین هیچ گروهی از مردم نبوده است و تنها خطی ادبی برای نوشتن سنگنوشتهها بودهاست که برای نگاشتن این سنگ نوشتهها استفاده میشدهاست (مرجع ۲صفحه ۱۱۰). دوره باستان که از آغاز تا انقراض شاهنشاهی هخامنشی، تقریبا از قرن بیستم تا حدود چهارم و سوم پیش از میلاد را دربرمیگیرد. از زبانهای ایرانی باستان چهار لهجه آن شناخته شدهاست: مادی، سکایی، اوستایی و پارسی باستان یا فارسی. از زبان مادی و سکایی که یکی در غرب ایران و منطقه فرمان روایی ماد و دیگری در شمال، از مرزهای چین تا دریای سیاه، از جمله بین اقوام پارت و ساکنان سغد، رایج بوده، تنها کلمات و عباراتی درآثار دیگران برجای ماندهاست. اما از زبانهای اوِستایی و فارسی باستان مدارک بسیار در دست است. زبان اوِستایی، گویش مردم اطراف دریاچه هامون در سیستان بوده و زرتشت کتاب خود را به این زبان نوشتهاست. پارسی باستان زبان مادری و زبان میهن اصلی خانواده و دودمان هخامنشی بودهاست. نخستین شواهد نوشتاری از این زبان، سنگنبشته بیستون است که تاریخ آن به قرن ششم پیش از میلاد برمی گردد (مرجع ۲). درهمین زمان لهجههای دیگر ایرانی باستان نیز وجود داشته که پا به پای چهار زبان مهم دوران باستان مراحل تکاملی را میپیمودهاست، مانند زبانهای بلخی، سغدی، پارتی و خوارزمی. خط پارسی باستان خط میخی بودهاست و به نظر میرسد در زمان هخامنشی خطی رایج در بین هیچ گروهی از مردم نبوده است و تنها خطی ادبی برای نوشتن سنگنوشتهها بودهاست که برای نگاشتن این سنگ نوشتهها استفاده میشدهاست (مرجع ۲صفحه ۱۱۰). زبان پارسی باستان از نظر دستوری پیچیدهتر از نسلهای بعدی فارسی بودهاست (مرجع ۳) زبان پارسی میانه در رده بندی زبانشناسی، به زبانی که از سده سوم پیش از میلاد تا سده هفتم پس از میلاد در ایرانزمین، کاربرد داشتهاست، پارسی میانه میگویند. زبان پهلوی به گویش مرکزی پارسی میانه که در دوران ساسانیان رواج داشت، گفته میشود. دستور این زبان سادهتر از پارسی باستان اما پیچیدهتر از فارسی نو بودهاست (مراجع۳و ۴). فارسی نو فارسی سدههای هشتم و نهم میلادی تا امروز (مرجع ۲) زبان فارسی نو یا زبان فارسی دری زبان گفتاری رایج در دربار ساسانی و زبان پایتخت محسوب میشدهاست (مرجع ۵ صفحه ۴۳۷). این زبان در حقیقت گویشی متفاوت از زبان فارسی میانه که زبان رسمی، اداری، دینی، و ادبی دربار ساسانی محسوب میشده، بودهاست. بعضی زبانشناسان اعتقاد دارند که فارسی نو دنبالهٔ پارسی میانه یا پهلوی است (ابوالقاسمی، محسن، تاریخ زبان فارسی، سمت: ۱۳۸۰، ص ۲۶۱) و تفاوت مهم آن با پهلوی در وامواژههای عربی و ترکی است. ولی بعضی زبانشناسان دیگر، از جمله علیاشرف صادقی، اعتقاد دارند که فارسی دری دنبالهٔ مستقیم پهلوی نیست، بلکه شکلی از «زبان پارسیک» است (که صادقی آن را پهلوی ساسانی مینامد) و با پارسی میانه که زبان رایج مردم بودهاست تفاوتهای گویشی دارد. به نظر صادقی این زبان به شکل گفتاری از تیسفون، پایتخت ساسانیان «به خراسان رفته و در آنجا با ویژگیهای زبان پارتی و عناصر گویشی آن زبان و برخی گویشهای دیگر خراسان آمیخته شدهاست». صادقی اعتقاد دارد ریشهٔ دری، زبانی خواهر با زبان پهلوی است که بهموازات پهلوی (که گویش رایج مردم پارس و خوزستان بودهاست) وجود داشتهاست (طبیبزاده، امید، جشننامهٔ دکتر علیاشرف صادقی، هرمس:۱۳۸۲، صص ۶۷ و ۶۸). از طرف دیگر، محمدتقی بهار هم ریشهٔ دری را پهلوی نمیداند ولی عقیده دارد که فارسی دری زبان خراسانیهایی است که در اواخر دوران ساسانی به دربار تیسفون رفتند و زبان خود را در دربار ساسانیان رایج کردند (نگا نظر بهار در مورد ریشه دری). توصیف زبانشناختی زبان فارسی فارسی زبانی ضمیرافتان است یعنی انداختن ضمیر و بکار نبردن آن لطمهای به معنای جمله نمیزند. نمونه: (من) نامه نوشتم. ترتیب متعارف واژههای فارسی به صورت ورزا-ورزیده-ورز (فاعل-مفعول-فعل) است. گرچه وَرز (فعل) در زبان فارسی در پایان جمله میآید ولی این زبان در دیگر قسمتها هستهْآغازی است. برای نمونه در عبارات «برادر من» «خودروی تو» و «زنی که دوست دارم» هستهٔ جملات یعنی واژههای برادر، خودرو و زن در آغاز آمدهاند. اگر گروه فزونواژه (حرف اضافه) در جمله باشد معمولاً میان ورزا و ورزیدهٔ مستقیم میآید. نمونه: فرزاد به مینو آب داد. بنابراین توصیف کامل ترتیب سازهها در زبان فارسی چنین است: · (فاعل)(گروه حرف اضافه)(مفعول)فعل هنگامی که مفعول مستقیم، شناس (معرفه) باشد این مفعول یا ورزیدهنمای «را» و پیش از گروه فزونواژه میآید. نمونه: فرزاد آب را به مینو داد. (منبع این بخش: ماهوتیان، شهرزاد: دستور زبان فارسی از دیدگاه ردهشناسی، ترجمه مهدی سمائی، تهران ۱۳۸۲، چاپ دوم.) خط فارسی نوشتار اصلی توانایی زبان فارسی در معادلسازی مقالۀ زیر، نوشتاری بسیار گویا و شیوا از روانشاد دكتر محمود حسابی - دانشمند بزرگ و فقید ایرانی - است (مندرج در ماهنامۀ طلایه، مهر و آبان ١٣٧٤، ص١١-٧) كه توانایی و قدرت بالا و برتر زبان پارسی را در واژهسازی، در مقایسه با بسیاری دیگر از زبانهای جهان، با شرح و بیانی علمی و روشمند، به نمایش میگذارد و به دشمنان فرهنگ و هویت اصیل ایرانی، پاسخی كوبنده و درهمشكننده میدهد. در تاریخ جهان، هر دورهای ویژگیهایی داشته است. در آغاز تاریخ، آدمیان زندگی قبیلهای داشتند و دوران افسانهها بوده است. پس از پیدایش كشاورزی، دورۀ دهنشینی و شهرنشینی آغاز شده است. سپس دوران كشورگشاییها و تشكیل پادشاهیهای بزرگ مانند پادشاهیهای هخامنشیان و اسكندر و امپراتوری رم بوده است. پس از آن، دورۀ هجوم اقوام بربری بدین كشورها و فروریختن تمدن آنها بوده است. سپس دورۀ رستاخیز تمدن است كه به نام رنسانس شناخته شده است. تا آن دوره، ملل مختلف دارای وسایل كار و پیكار یكسان بودند. میگویند كه وسایل جنگی سربازان رومی و بربرهای ژرمنی با هم فرقی نداشته و تفاوت تنها در انضباط و نظم و وظیفهشناسی لژیونهای رومی بوده كه ضامن پیروزی آنها بوده است. همچنین وسایل جنگی مهاجمین مغول و ملل متمدن چندان فرقی با هم نداشته است. از دوران رنسانس به این طرف، ملل غربی كمكم به پیشرفتهای صنعتی و ساختن ابزار نوین نایل آمدند و پس از گذشت یكی دو قرن، ابزار كار آنها به اندازهای كامل شد كه ملل دیگر را یارای ایستادگی در برابر حملۀ آنان نبود. همزمان با این پیشرفت صنعتی، تحول بزرگی در فرهنگ و زبان ملل غرب پیدا شد؛ زیرا برای بیان معلومات تازه، ناگزیر به داشتن واژههای نوینی بودند و كمكم زبانهای اروپایی دارای نیروی بزرگی برای بیان مطالب مختلف گردیدند. در اوایل قرن بیستم، ملل مشرق پی به عقبماندگی خود بردند و كوشیدند كه این عقبماندگی را جبران كنند. موانع زیادی سر راه این كوششها وجود داشت و یكی از آنها نداشتن زبانی بود كه برای بیان مطالب علمی آماده باشد. بعضی ملل چاره را در پذیرفتن یكی از زبانهای خارجی برای بیان مطلب دیدند؛ مانند هندوستان، ولی ملل دیگر به واسطۀ داشتن میراث بزرگ فرهنگی نتوانستند این راه حل را بپذیرند كه یك مثال آن، كشور ایران است. برای بعضی زبانها، به علت ساختمان مخصوص آنها، جبرای كمبود واژههای علمی، كاری بس دشوار و شاید نشدنی است، مانند زبانهای سامی - كه اشارهای به ساختمان آنها خواهیم كرد. باید خاطرنشان كرد كه شمار واژهها در زبانهای خارجی، در هر كدام از رشتههای علمی خیلی زیاد است و گاهی در حدود میلیون است. پیدا كردن واژههایی در برابر آنها كاری نیست كه بشود بدون داشتن یك روش علمی مطمئن به انجام رسانید و نمیشود از روی تشابه و استعاره و تقریب و تخمین در این كار پردامنه به جایی رسید و این كار باید از روی اصول علمی معینی انجام گیرد تا ضمن عمل، به بنبست برنخورد. برای این كه بتوان در یك زبان به آسانی واژههایی در برابر واژههای بیشمار علمی پیدا كرد، باید امكان وجود یك چنین اصول علمیای در آن زبان باشد. میخواهیم نشان دهیم كه چنین اصلی در زبان فارسی وجود دارد و از این جهت، زبان فارسی زبانی است توانا، در صورتی كه بعضی زبانها - گو این كه از جهات دیگر سابقۀ درخشان ادبی دارند - ولی در مورد واژههای علمی ناتوان هستند. اكنون از دو نوع زبان كه در اروپا و خاورنزدیك وجود دارد صحبت میكنیم كه عبارتاند از: زبانهای هندواروپایی (Indo-European) و زبانهای سامی (Semitic) [= زبانهای: عبری، عربی، اكدی، سریانی، آرامی و…]. زبان فارسی از خانوادۀ زبانهای هندواروپایی است. در زبانهای سامی واژهها بر اصل ریشههای سه حرفی یا چهار حرفی قرار دارند كه به نام ثلاثی و رباعی گفته میشوند و اشتقاق واژههای مختلف براساس تغییر شكلی است كه به این ریشهها داده میشود و به نام ابواب خوانده میشود. پس شمار واژههایی كه ممكن است در این زبانها وجود داشته باشد، نسبت مستقیم دارد با شمار ریشههای ثلاثی و رباعی. پس باید بسنجیم كه حداكثر شمار ریشههای ثلاثی چه قدر است. برای این كار یك روش ریاضی به نام جبر تركیبی (Algebre Combinatoire) به كار میبریم. در این رشته، قضیهای است به این ترتیب: هرگاه بخواهیم از میان تعدادی شئ، تعداد معینی مثلاً K شئ برگزینیم و بخواهیم بدانیم چند جور میشود این K شئ مختلف را از میان آن تعدا كل n شئ برگزید، پاسخ این پرسش چنین است: اگر تعداد امكانات گزینش را به p نشان دهیم، این عدد میشود: P = n × (n - ١) × (n - ٢) × ... × (n - k + ١) مثلاً اگر بخواهیم از میان پنج حرف، دو حرف را برگزینیم، این جا n = ۵ و k = ٢ و P مساوی است با (P = ۵ × ٤ = ٢٠). یعنی میتوان ٢ حرف را ٢٠ جور از میان ۵ حرف برگزید به طوری كه ترتیب قرار دادن ٢ حرف نیز رعایت شود. اكنون میخواهیم ببینیم كه از میان ٢٨ حرف الفبای سامی، چند تركیب سه حرفی میتوان درآورد. این تعداد ثلاثیهای مجرد مساوی میشود با: P = ٢٨ × ٢٧ × ٢٦ = ١٩,٦۵٦ یعنی حداكثر تعداد ریشههای ثلاثی مجرد مساوی ١٩,٦۵٦(نوزده هزار و ششصد و پنجاه و شش) است و نمیتوان بیش از این تعداد ریشۀ ثلاثی در این زبان وجود داشته باشد. دربارۀ ریشههای رباعی میدانیم كه تعداد آنها كم است و در حدود پنج درصد تعداد ریشههای ثلاثی است، یعنی تعداد آنها در حدود ١٠٠٠ است. چون ریشههای ثلاثیای نیز وجود دارد كه به جای سه حرف فقط دو حرف وجود دارد كه یكی از آنها تكرار شده است؛ مانند فعل (شَدَّ) كه حرف «د» دوبار به كار رفته است. از این رو بر تعداد ریشههایی كه در بالا حساب شده است، چندهزار میافزاییم و جمعاً عدد بزرگتر بیست و پنج هزار (٢۵,٠٠٠) ریشه را میپذیریم. چنان كه گفته شد، در زبانهای سامی از هر فعل ثلاثی مجرد میتوان با تغییر شكل آن و یا اضافه [كردن] چند حرف، كلمههای دیگری از راه اشتقاق گرفت كه عبارت از ده باب متداول میباشد، مانند: فَعّلَ، فاعَلَ، اَفَعلَ، تَفَعّلَ، تَفاعَلَ، اِنفَعَلَ، اِفتَعَلَ، اِفعَلَّ، اِفعالَّ، اِستَفعَلَ … از هر كدام از افعال، اسامی مختلفی اشتقاق مییابد: اول، نامهای مكان و زمان؛ دوم، نام ابزار؛ سوم، نام طرز و شیوه؛ چهارم، نام حرفه؛ پنجم، اسم مصدر؛ ششم، صفت (كه ساختمان آن ده شكل متداول دارد)؛ هفتم، رنگ؛ هشتم، نسبت؛ نهم، اسم معنی. با در نظر گرفتن همۀ انواع اشتقاق كلمات، نتیجه گرفته میشود كه از هر ریشهای حداكثر هفتاد مشتق میتوان به دست آورد. پس هر گاه تعداد ریشهها را كه از ٢۵٠٠٠ كمتر است در هفتاد ضرب كنیم، حداكثر عدۀ كلمههایی كه به دست میآید ٢۵٠٠٠ × ٧٠ = ١,٧۵٠,٠٠٠ (یك میلیون و هفتصد و پنجاه هزار) كلمه است. البته همۀ هفتاد اشتقاق برای هر ریشهای متداول و معمول نیست و عددی كه محاسبه شد، حداكثر كلمههایی است كه ساختن آنها امكان دارد، نه این كه همۀ كلمههایی كه طبق الگوی زبان ممكن است ساخته شود، واقعاً وجود داشته باشد. با این همه، باز مقداری به این عدد حساب شده میافزاییم و آن عدد را به دو میلیون میرسانیم. امكان ساختن كلماتی بیش از این، در ساختمان این زبان وجود ندارد. یك اشكالی كه در فراگرفتن این نوع زبان است، این است كه برای تسلط یافتن به آن باید دستكم ٢۵٠٠٠ (بیست و پنج هزار) ریشه را از برداشت و این كار برای همه مقدور نیست، حتا برای اهل آن زبان، چه رسد به كسانی كه با آن زبان بیگانه هستند. اكنون اگر تعداد كلمات لازم آن از دو میلیون عدد بگذرد، دیگر در ساختار این زبان راهی برای ادای یك معنی نوین وجود ندارد مگر این كه معنی تازه را با یك جمله ادا كنند. به این علت است كه در فرهنگهای لغت از یك زبان اروپایی به زبان عربی میبینیم كه عدۀ زیادی كلمات به وسیلۀ یك جمله بیان شده است، نه به وسیلۀ یك كلمه! مثلاً كلمۀ Confronation كه در فارسی آن را میشود به «روبهرویی» ترجمه كرد، در فرهنگهای فرانسه یا انگلیسی به عربی، چنین ترجمه شده است: «جعل الشهود و جاهاً و المقابله بین اقولهم»! كلمۀ Permeabtlity كه میتوان آن را در فارسی با كلمۀ «تراوایی» بیان كرد، در فرهنگهای عربی چنین ترجمه شده است: «امكان قابلیة الترشح»! اشكال دیگر در این نوع زبانها، این است كه چون تعداد كلمات كمتر از تعداد معانی مورد لزوم است و باید تعداد زیادتر معانی میان تعدا كمتر كلمات تقسیم شود، پس به هر كلمهای چند معنی تحمیل میشود در صورتی كه شرط اصلی یك زبان علمی این است كه هر كلمهای فقط به یك معنی دلالت بكند تا هیچ گونه ابهامی در فهمیدن مطلب علمی باقی نماند. به طوری كه یكی از استادان دانشمند دانشگاه اظهار میكردند، در یكی از مجلههای خارجی خواندهاند كه در برابر كلمات بیشمار علمی كه در رشتههای مختلف وجود دارد، آكادمی مصر كه در تنگنای موانع [یاد شده در] بالا واقع شده است، چنین نظر داده است كه باید از به كار بردن قواعد زبان عربی در مورد كلمات علمی صرف نظر كرد و از قواعد زبانهای هندواروپایی استفاده كرد. مثلاً در مورد كلمۀ Cephalopode كه به جانوران نرمتنی گفته میشود مانند «اختاپوس» كه سر و پای آنها به هم متصلاند و در فارسی به آنها «سرپاوران» گفته شده است، بالاخره كلمۀ «رأس رجلی» را پیشنهاد كردهاند كه این تركیب به هیچ وجه عربی نیست. برای خود كلمۀ Mollusque كه در فارسی «نرمتنان» گفته میشود، در عربی یك جمله به كار میرود: «حیوان عادم الفقار»! قسمت دوم صحبت ما مربوط به ساختمان زبانهای هندواروپایی است. میخواهیم ببینیم چگونه در این زبانها میشود تعداد بسیار زیادی واژۀ علمی را به آسانی ساخت. زبانهای هندواروپایی دارای شمار كمی ریشه در حدود ١۵٠٠ (هزار و پانصد) عدد میباشند و دارای تقریباً ٢۵٠ پیشوند (Prefixe) و در حدود ٦٠٠ پسوند (Suffixe) هستند كه با اضافه كردن آنها به اصل ریشه میتوان واژههای دیگری ساخت. مثلاً از ریشۀ «رو» میتوان واژههای «پیشرو» و «پیشرفت» را با پیشوند «پیش»، و واژههای «روند» و «روال» و «رفتار» و «روش» را با پسوندهای «اند» و «ار» و «اش» ساخت. در این مثال، ملاحظه میكنیم كه ریشۀ «رو» به دو شكل آمده است: یكی «رو» و دیگری «رف». با فرض این كه از این تغییر شكل ریشهها صرف نظر كنیم و تعداد ریشهها را همان ١۵٠٠ بگیریم، تركیب آنها با ٢۵٠ پیشوند، تعداد ١۵٠٠ × ٢۵٠ = ٣٧۵,٠٠٠(سیصد و هفتاد و پنج هزار) واژه را به دست میدهد. اینك هر كدام از واژههایی كه به این ترتیب به دست آمده است را میتوان با یك پسوند تركیب كرد. مثلاً از واژۀ «خودگذشته» كه از پیشوند «خود» و ریشۀ «گذشت» درست شده است، میتوان واژۀ «خودگذشتگی» را با افزودن پسوند «گی» به دست آورد و واژۀ «پیشگفتار» را از پیشوند «پیش» و ریشۀ «گفت» و پسوند «ار» به دست آورد. هرگاه ٣٧۵,٠٠٠ واژهای را كه از تركیب ١۵٠٠ ریشه با ٢۵٠ پیشوند به دست آمده است با ٦٠٠ پسوند تركیب كنیم، تعداد واژههایی كه به دست میآید، میشود ٣٧۵,٠٠٠ × ٦٠٠ = ٢٢۵,٠٠٠,٠٠٠ (دویست و بیست و پنج میلیون). باید واژههایی را كه از تركیب ریشه با پسوندهای تنها به دست میآید نیز حساب كرد كه میشود ١۵٠٠ × ٦٠٠ = ٩٠٠,٠٠٠ (نهصد هزار). پس جمع واژههایی كه فقط از تركیب ریشهها با پیشوندها و پسوندها به دست میآید، میشود: ٢٢۵,٠٠٠,٠٠٠ + ٣٧۵,٠٠٠ + ٩٠٠,٠٠٠ = ٢٢٦,٢٧۵,٠٠٠ یعنی دویست و بیست و شش میلیون و دویست و هفتاد و پنج هزار واژه. در این محاسبه فقط تركیب ریشهها را با پیشوندها و پسوندها در نظر گرفتیم، آن هم فقط با یكی از تلفظهای هر ریشه. ولی تركیبهای دیگری نیز هست مثل تركیب اسم با فعل (مانند: پیادهرو) و اسم با اسم (مانند: خردپیشه) و اسم با صفت (مانند: روشندل) و فعل با فعل (مانند: گفتگو) و تركیبهای بسیار دیگر در نظر گرفته شده و اگر همۀ تركیبهای ممكن را در زبانهای هندواروپایی بخواهیم به شمار آوریم، تعداد واژههایی كه ممكن است وجود داشته باشد، مرز معینی ندارد و نكتۀ قابل توجه این است كه برای فهمیدن این میلیونها واژه فقط نیاز به فراگرفتن ١۵٠٠ ریشه و ٨۵٠ پیشوند و پسوند داریم، در صورتی كه دیدیم در یك زبان سامی برای فهمیدن دو میلیون واژه باید دستكم ٢۵٠٠٠ ریشه را از برداشت و قواعد پیچیدۀ صرف افعال و اشتقاق را نیز فراگرفت و در ذهن نگاه داشت. اساس توانایی زبانهای هندواروپایی در یافتن واژههای علمی و بیان معانی همان است كه شرح داده شد. زبان فارسی یكی از زبانهای هندواروپایی است و دارای همان ریشهها و همان پیشوندها و پسوندها است. تلفظ حروف در زبانهای مختلف هندواروپایی متفاوت است ولی این تفاوتها طبق یك روالی پیدا شده است. تواناییای كه در هر زبان هندواروپایی وجود دارد، مانند یونانی و لاتین و آلمانی و فرانسه و انگلیسی، در زبان فارسی هم همان توانایی وجود دارد. روش علمی در این زبانها مطالعه شده و آماده است و برای زبان فارسی به كار بردن آنها بسیار ساده است. برای برگزیدن یك واژۀ علمی در زبان فارسی فقط باید واژهای را كه در یكی از شاخههای زبانهای هندواروپایی وجود دارد با شاخۀ فارسی مقایسه كنیم و با آن هماهنگ سازیم. سهم ایرانیان در پیدایش و آفرینش خط در جهان رکنالدین همایون فرخ آنچه در تاریخ ملل خوانده و شنیدهایم، در همۀ موارد حکم بر این است که ملت غالب نفوذ معنوی خود را بر ملت مغلوب تحمیل میکند و خواه ناخواه ملت مغلوب، تحت تأثیر سنن و زبان ملت غالب قرار میگیرد. ولی در مورد ایران، آن هم زمان شاهنشاهی هخامنشی، این اصل وارونه عمل میشود! یعنی شاهنشاهی هخامنشی پس از این که بزرگترین شاهنشاهی جهان را به وجود میآورد و در این شاهنشاهی صدها ملت وجود دارد و دهها زبان تکلم میشود، ولی این شاهنشاهی عظیم و نیرومند، با توجه به این که پادشاهان این شاهنشاهی همه به کرات گفتهاند که ایرانی، آریایی و پارسی هستند، زبان ملی خودشان را بر خلاف همۀ موازین عقلی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی از دست میدهند و تحت تابعیت زبان مجعولی که در بازار بابل رایج بوده قرار میگیرند و زبان دربار، دولت و ملت خود را زبان آرامی که سامی و عبری است قرار میدهند؟! البته چنین فرضیهای تنها در یک مورد مصداق پیدا میکند وآن هنگامی است که محقق میخواهد و آرزو دارد که همۀ مردم جهان را با یک خط و یک زبان که متعلق به سامینژادان است به سخن گفتن و نوشتن وادارد وگرنه هیچ منطق و عقل سلیمی نمیتواند این فرضیۀ سخیف را بپذیرد که کوروش، داریوش و خشایارشا زبان مادری خود را از دست داده و به زبان مجهولی از قومی بیگانه سخن میگفته و مهمتر از همه این که در رواج و نشر این زبان بیگانه در سراسرکشور شاهنشاهی ایران، مجاهدت و کوشش کردهاند! اصطلاح زبان آرامی برای مردم سرزمین ایران در دورۀ هخامنشی یک اصطلاح ساختگی و مغرضانه است و با هیچ دلیل، منطق و برهانی جور در نمیآید. خط نامیده شده به نام آرامی در زمان داریوش نبوده بلکه پیش از کوروش هم در ایران رایج بوده است. خط آریایی پیش از کوروش، به وسیلۀ مادها در سرزمین سامینژادان پس از تصرف دولت آشور به وسیلۀ فرورتیش رواج گرفت. خط آریایی چون تنها خط الفبایی برای نوشتن با قلم مو و رنگ بر روی پوست و یا پاپیروس بوده است، مورد استقبال همۀ ملل همجوار ایران قرار گرفته و بر خلاف نظر کسانی که معتقدند چون با این خط لهجۀ عبری آرامی هم نوشته شده، این خط آرامی است و یا هر چه با این خط نوشته شده باشد آرامی است، می گوییم نه تنها با این خط کتیبههایی به زبانهای خوزی، انشانی، پارسی، هندی و قبطی به دست آمده، بلکه حتا به زبان یونانی هم کتیبه در دست است. پس چگونه باید باور داشت که هر نوشتهای که به این خط باشد به زبان آرامی است؟! خط و زبان دو موضوع و دو مورد جداگانه هستند و به هیچ وجه زبان تابع خط نیست ولی جای تأسف است که خاورشناسان این نکته را دربارۀ زبان آرامی مورد نظر قرار نداده و همه جا زبان را تابع خط به اصطلاح آرامی می دانند. بر طبق دو سند مسلم و غیر قابل تردید از زمان داریوش، نام این خط آریایی بوده و نه آرامی. به استناد سنگ نوشتۀ داریوش بزرگ در بغستان (بیستون) در بند بیست از ستون چهارم که به زبان پارسی است مینویسد: "داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا این خط من است که من کردم. به جز این، به زبان و خط آریایی هم روی لوح و هم روی چرم نوشته شده. جز آن، پیکر خود را هم بساختم و جز آن، تبارنامۀ خود را نوشتم. در پیش من این نوشته خوانده شد. پس از آن، من این نوشتهها را همه جا در میان کشورها فرستادم." سند دیگری، خوشبختانه نوشتۀ بغستان را تأیید میکند و راه هر گونه مغلطه و سفسطه را برای معاندان و مخالفان میبندد و آن کتیبهای است که در جزیرة الفیل مصر یافت شده و این کتیبه هم رونوشت کتیبۀ بغستان است. این دو سندکتبی برای ما ایرانیان، سندی مقدس و معتبر است و به استناد این دو سند از داریوش بزرگ، ما خطی را که دیگران به جعل و تزویر، آرامی خواندهاند، آریایی میخوا نیم و آرامی خواندن این خط را خیانت به تاریخ و فرهنگ ایران میدانیم. یهودان پس از آمدن به ایران با خط تحریری آریایی آشنا شدند و آموختند و نام آن را بعدها از آریایی به آرامی تبدیل کرده اند. آنها می گویند که آرامیها فرزندان آرام ،فرزند سام بودند و کلدانیان از آنان این خط را آموختند و سپس خط عبری را از آن مشتق ساختند. با خواندن این همه پیچ و خم در کلام، در می یابیم مقصود این است که خط، ابداع و اختراع قوم یهود است و بسیاری از محققان ساده لوح نیز این جعلیات را پذیرفتهاند و بدون تعمق و تحقیق در نوشتههایشان به کار میبرند. باید توجه داشت ۵۵٠٠ سال پیش از این که در ایران آثار خط میخی به دست آمده است، این دولت، حکومت و مردم مجعول آرامی کجا بودهاند و چه میکردهاند؟! به اعتراف و اذعان همۀ متخصصان زبانشناسی و خط، خط دین دبیره یا اوستایی، کاملترین و آسانترین خط فونتیک است که تا کنون در جهان اختراع شده و با این خط میتوان همۀ زبانهای جهان را با اصوات بیانی، لهجهای و حلقی آن زبانها نوشت و همان گونه خواند. چگونه است که ملتی با این استعداد و قریحۀ ابداع و اختراع، از پدید آوردن خط دیگر درمانده و خط ملت و قوم یهود را برای تحریر مکاتبات و فرمانهای خود برگزیده باشد؟! ملتی که در دورۀ اشکانیان و ساسانیان نزدیک به چهل گونه خط داشته و در این دوران، هیچ یک از ملتهای جهان جز یک گونه خط که آن را هم از ایرانیان به عاریت گرفته بودند، نداشتهاند، آیا قابل قبول و عاقلانه است که باور کنیم یک گونه خط را از قوم سامی (یهود) اخذ کرده باشد؟! الفبای ایرانی در آغاز به صورت ابجد مردف بوده است و خط لاتین هم که مأخوذ از خطوط کهن ایرانیست، هنوز بر همان ردیف ابجد و هوز استوار است. تغییر شکل الفبای ایرانی به صورت کنونی، پس از اسلام روی داد و آن چنین بود که شعوبیه ایرانی برای تسهیل در فراگیری الفبا کوشیدند و حروف همسان را از نظر صورت و ردیف صوتی در کنار هم قرار دادند تا برای نوآموزان، فراگیری آن آسان باشد و نامش را الفبای پیرآموز گذاشتند. اعراب خط نداشتهاند و خطی که از حمیر و انبار به عربستان رفته و در زمان ظهور اسلام نشر یافته است، خط عربی نیست بلکه زبان عربی به این خط نوشته میشده است. و چون آثار مخطوط در قرون اولیه اسلامی و پس از آن، به زبان عربی نوشته میشد، خطی که با آن، زبان عربی ثبت می گردید، به نام خط عربی مشهور گردید. خطی که امروز زبان فارسی با آن نوشته میشود و یا در هند و پاکستان متداول و مرسوم است و در سابق در کشور عثمانی نیز رواج داشته است، خط عربی نیست بلکه این خط که از انبار به نجد عربستان رفته یکی از خطوط متداول ایرانی بوده که با تحولاتی برای نوشتن زبان عربی به کار رفته است. مختصری درباره انواع زبان ها زبان وسیله ی بیان تفکر است و غالباً برای انتقال فکر کسی به دیگری به کار میرود. این انتقال ممکن است به وسیله ی گفتن، نوشتن، اشاره و یا لمس انجام شود. پس هر چه وسیله ی انتقال فکر، یعنی زبان، از طرفی ساده و از طرف دیگر دقیق تر باشد، عمل انتقال فکر دقیق تر و راحت تر صورت خواهد گرفت. انواع زبان زبان از لحاظ ارزش ادبی به سه قسمت میشود: 1- زبان ادبی: که زبان شاعران و نویسندگان است و در آن هنرنمایی های ادبی بسیار به کار میرود. نظم و نثر قدیم فارسی نمونه ی درخشانی از زبان ادبی است. 2- زبان گفتگو: که زبان صحبت افراد تحصیل کرده است و اگر چه فاقد هنرنمایی های ادبی است، ولی باید در حال سادگی بی غلط باشد. در زبان گفتگو همیشه صرفه جویی به کار میرود. نویسندگان معمولاً در نوشتن زبان ادبی به کار میبرند و در صحبت زبان گفتگو. 3- زبان عامیانه: که زبان مردم تحصیل نکرده و عامی است و شامل لغتهای غلط یا نیمه غلطی است که در دو زبان دیگر نباید دیده شود، علاوه بر این دارای غلط های صرفی و نحوی نیز هست. گاه در زبان عامیانه لغات بسیار اصییل نیز یافت میشود که باید آنها را با به کار بردن ادبی زنده کرد. طبقه بندی زبان های جهان زبان شناسان زبان های جهان را به سه دسته ی زیر تقسیم کرده اند: 1- زبان های یک هجائی (تک هجایی) در این زبان ها کلمات فقط از یک هجای تغییر ناپذیر درست شده اند. یعنی نه ریشه ی کلمه تغییر میکند و نه بدان پیشوند یا پسوندی متصل می شود. این زبان ها در حالت ابتدایی باقی مانده اند، مثل: زبان های چینی، تبتی و سیامی 2- زبان های التصاقی (پیوندی) در این زبان ها کلمات از یک یا چند هجای تغییرناپذیر درست شده اند، ولی میتواند به هم بچسبند یا پیشوند و پسوندی بگیرند تا معنی نوی به دست آید، مثل: زبان های فنلاندی، ترکی، مغولی، تاتاری، ژاپنی و کره ای - زبان های منصرف (صرفی) در این زبان ها کلمات از یک یا چند هجای تغییرپذیر درست شده اند. یعنی ریشه ی کلمه ها برعکس زبان های بالا تغییر می کند و به صورت های مختلف درمیاید. علاوه بر این پیوند پیشوند و پسوند با کلمه ها در این زبان ها فراوان است. زبان های مهم دنیا از این نوعند، مثل زبان های هندی، ایرانی، یونانی، لاتین، ژرمنی، اسلاوی، ارمنی و سامی الف- زبان های هندی و اروپاای 1- زبان های هندی: سانسکریت، ودا، ... 2- زبان های ایرانی: پارسی باستان (پارسی کهن – فرس قدیم)، اوستایی، پهلوی (زبان ساسانیان)، پارتی (زبان اشکانیان)، دری، سُغدی، خوارزمی، سکایی، ... پارسی باستان با زبان اوستاای و سانسکرت از یک ریشه اند. اوستا زبانی است که برای نوشتن اوستا کتاب دینی زردشتیان ایران باستان به کار رفته است، به این سبب آن را زبان اوستاای نامند. پارسی باستان و اوستا فرزندان یک پدرند. زبان های هند و ایرانی یکی از مهم ترین شاخه های زبان هند و اروپاای است و آریاای نامیده میشوند. 3- زبان یونانی 4- زبان لاتین زبان لاتین زبان رومیان قدیم بوده است که امروزه جزو زبان های مرده ی دنیا محسوب میشود. زبان های زیر مشتق از زبان لاتین هستند: فرانسه، ایتالیایی، اسپانیایی، پرتقالی و رومانی. 5- زبان های ژرمنی: آلمانی، انگلیسی، هلندی، سوئدی، نروژی، ... 6- زبان های اسلاوی: روسی، چکی، لهستانی، ... ب- زبان های سامی زبان های سامی عبارتند از: عربی، عبری، آشوری، فینیقی، کلدانی، سریانی، ... زبان های سامی بالا با چند زبان نزدیک به آنها در شاخه ی بزرگ تری بنام زبان های سامی و حامی قرار می گیرند. زبان فارسی فارسی زبانی است که در ایران، افغانستان، تاجیکستان، قسمتی از هندوستان، ترکستان، قفقاز و عراق بدان صحبت می کنند. زبان فارسی به جا مانده ی زبان های قدیمی ایران است. این زبان ها عبارتند از - فارسی باستان فارسی باستان (پارسی کهن) زبانی است که در زمان هخامنشیان بدان صحبت کرده اند و سنگ نبشته های بیستون، الوند و تخت جمشید بدان زبان است. خط این زبان را میخی نامند، زیرا شبیه به میخ است و از چپ به راست نوشته می شده است. 2- فارسی میانه فارسی میانه که آن را پهلوی هم می خوانند، به خصوص در زمان اشکانیان معمول بوده است و به دو قسمت می شود، یکی پهلوی اشکانی (پارتی) و دیگری پهلوی ساسانی. خط این زبان را نیز پهلوی نامند. پهلوی در شمال شرق ایران معمول بوده است و از راست به چپ نوشته می شده. 3- فارسی دری فارسی دری در زمان ساسانیان در مشرق و جنوب ایران به خصوص در پایتخت آنان مدائن معمول بوده است و پس از ورود اسلام به ایران به تدریج تغییراتی در آن داده شده است و به صورت زبان بعد از اسلام ایران در آمده و از نیمه دوم قرن سوم هجری تا به حال ادامه دارد. چندی پس از ورود اسلام به ایران کم کم لغت های عربی به مقدار کم وارد زبان فارسی شدند، چنان که در قدیمی ترین کتاب های فارسی تعداد لغت های عربی از پنج درصد تجاوز نمی کند. ولی در دوره های بعد نویسندگان فارسی لغت های عربی فراوانی وارد زبان فارسی کردند، به حدی که در دوره های بعد در بعضی از کتاب های قدیمی تعداد آنها به بیش از شصد درصد رسید. فارسی دری با اختلافات کمی همان زبان فرس قدیم و میانه است ولی خط بعللی که مهم تر از همه ارتباط با مذهب می باشد هنوز عربی است. به عبارت دیگر همان خصوصیاتی که در نوشتن یک آیه از قرآن کریم یا یک جمله عربی به کار می رود ما در نوشتن یک شعر یا یک جمله فارسی نیز بکار می بریم: 1- از راست به چپ می نویسیم. 2- متصل و منفصل است. 3- هر حرف نماینده چند صدا است. 4- حروف آن بعضی نقطه دار و بعضی بی نقطه است. تعریف دستور زبان، صرف و نحو در زبان فارسی دانشی که به ما راه درست گفتن و درست نوشتن را می آموزد در زبان ما بنام دستور معروف شده است. صرف (تجزیه)در زبان فارسی عبارت از شناخت نوع واژه بدون در نظر گرفتن آن در جمله است. یعنی تقسیم کلمه ها را بنابر نوع آنها در فارسی دستور صرفی نامند. نحو (ترکیب)در زبان فارسی عبارت از شناخت عمل واژه ها در جمله و رابطه آنها با هم است و این را دستور نحوی نامند. بنابر این فایده آموختن دستور زبان درست گفتن و درست نوشتن است و غرض از تعلیم و تعلم آن رسیدن به این مقصود است. کلام، جمله، کلمه، هجا، حرف آنچه بدان مقصود خود را بیان می کنند کلام نام دارد. کلام از جمله و جمله از کلمه و کلمه از هجا، و هجا از حرف درست شده است. از مجموع دو یا سه حرف، هجا درست می شود و از مجموع دو یا چند هجا، کلمه، مثلاً کلمه ی مردم دارای دو هجا است (مر+دم) و کلمه ی دانشگاه دارای سه هجا است (دا+نش+گاه). کلمه دارای معنی است مانند: خانه، ولی حرف هرگز معنی ندارد مانند: ج، ش و ک. از مجموع کلمه جمله درست می شود (که همیشه باید با معنی باشد) و از مجموع جمله کلام. حرف های زبان فارسی زبان فارسی دارای سی و دو حرف زیر است: ا، ب، پ، ت، ث، ج، چ، ح، خ، د، ذ، ر، ز، ژ، س، ش، ص، ض، ط، ظ، ع، غ، ف، ق، ک، گ، ل، م، ن، و، ه، ی پس از چندی از ورود اسلام به ایران، زبان فارسی را به خط عربی نوشتند. به این سبب الفبای عربی را برای نوشتن خط فارسی به کار بردند. برای این چهار حرف فارسی پ، چ، ژ، گ حرف های مشابه عربی را با کمی تغییر به کار برده اند. پس در هر کلمه ای که یکی از چهار حرف بالا به کار رفته باشد، آن کلمه عربی نیست. مثال: پسر، چشم، ژاله و گرگ هشت حرف ث، ح، ص، ض، ط، ظ، ع، ق ویژه زبان عربی است. مثال: ثلث، حسن، صاحب، ضربه، طلب، ظهر، علی و قلم پس هر کلمه ای که با این حرفها نوشته شود، یا عربی است یا فارسی تغییر یافته. و باقی بیست حروف بالا که با رنگ سبز مشخص شده اند بین دو زبان مشترک می باشند. بعضی از کلمه های فارسی را با حرف های عربی نوشته اند. مثال: صد، شصت، غلطیدن، طپیدن، طپانچه، ... که فارسی آنها به صورت زیر است: سد، شَست، غلتیدن، تپیدن، طپانچه، ... تاریخچه خط فارسی هو شنگ پير نظر زبان مجموعهاي از نشانهها و دلالتهاي وصفي است كه از روي قصد ميان افراد بشر براي القاي انديشه يا فرماني يا خبري از ذهني به ذهن ديگر به كار برود (دكتر خانلري, تاريخ زبان فارسي). نوع ديگر از وسايل ارتباط ذهني ميان افراد بشر يا خط يا نوشتن است كه نخست صورت نگاري بوده مانند هيروگليف مصري كه براي نشان دادن چيزي تصوير آن را ميكشيدهاند و سپس آن را ساده كرده و به نشانهاي وضعي تبديل كردهاند مانند خط چيني و خط ابتدايي سومري. سومريها نگارش تصويري را هفت هزار سال پيش پديدآوردند. مصريان آن را در پنج هزار سال پيش به كار بردند. پس از خط تصويري, خط هجايي(syllabic) ساخته شد, مانند خط ميخي كه سومريها در پنج هزار سال پيش اختراع كردند, و آكديها آن را بهبود دادند و ديگران آن را براي زبان خودشان اقتباس كردند, مانند اقوام هيتي و ايلام و ماد و پارس. مشتق از خط هجايي مصري, كه به دنبال خط تصويريشان پديد آمد, ميتوان از خطهاي آرامي و به دنبال آن خط عبري و عربي و فينيقي نام برد. البته خط چيني كه امروزه در خاور دور به كار ميرود نيز از زمره خطهاي تصويري است كه سپس به خط هجايي تبديل شده است, اما هيچ رابطهاي با خطهاي خاور ميانه نداشته و از هم مشتق نشدهاند. فينقي ها خط هجايي را كه از آراميها برداشت كرده بودند تكميل و به خط الفبايي نزديك كردند. يوناني ها آن را گرفته و خط الفبايي را, كه هر حرف معرف صدايي است, به وجود آوردند. بنابر اين ميتوان گفت كه خط الفبايي, كه امروزه در بخش بزرگي از دنيا به كار برده ميشود, اختراع يونانيهاست. روي هم رفته, خطهاي آلفابتيك بر دو گونهاند: يكي خطي كه حروف مصوت آن نشانههاي جدا دارد مانند خط يوناني و لاتين و ديگري خطي كه مصوتهاي آن با نشانههايي مشخص مي شود مانند خط عبري و عربي. تفاوت اين دو خط در اين است كه آوردن حرف مصوت در خطهاي يوناني و لاتين الزامي است اما در خطهاي عربي و عبري اختياري است. آوردن مصوتها در دو خط عبري و عربي تنها در كتاب مقّدس و قرآن اجباري است اما در ديگر نشريات اختياري است. خط فارسي باستان. ايرانيها هرگز خطي از خود نداشتهاند و در تمام تاريخ خود خطهاي ديگران را گرفته و ساده كرده و براي زبان خودشان سازگار كردهاند. از پيش از دوران مادها و از زمان فرمانروايي آنها هيچ نوشتهاي برجا نمانده است, و در دوران نخستين هخامنشيان گزارشها و اسناد درباري و حكومتي را به زبان آرامي و عيلامي و به خط ميخي مي نوشتند و به زبان پارسي باستان مي خواندند. ايرانيها در زمان هخامنشيان كم كم خط ميخي را كه سومريها ساخته بودند از آكديها و بابليها اختيار كردند و براي زبان پارسي باستان ساده و سازگار كردند و تا دوران ساسانيان همين خط ميخي به كار برده مي شد. مفصلترين و مهمترين نوشتههاي پارسي ايران باستان از داريوش يكم است كه بيشتر همراه دو متن بابلي و عيلامي است. از دوران پيش از او تنها پنج سنگ نوشته كوتاه به دست آمده است كه دو تاي آن از كورش دوم, نخستين پادشاه هخامنشي, است. همه اين سنگ نوشتهها به خط ميخي است. پس از آن سنگ نوشتههاي بسياري از ديگر پادشاهان هخامنشي برجاي مانده كه به خط ميخي است و تا كنون همه آنها خوانده و ترجمه شده است. خط ميخي ايران باستان, چنانكه گفتيم, از خط آكدي گرفته شده و براي زبان فارسي ساده و مناسب كردهاند. اين خط داراي 26 حرف است و نشانههايي ويژه نيز براي اعداد دارد. از زباني كه در دوران اشكانيان به كار ميرفته, دكتر خانلري آن را زبان پهلوانيك خوانده است, نوشتهاي به دست نيامده مگر چند سكه كه روي آنها به خط يوناني نوشته شده است. چنانكه ميدانيم, اشكانيان پس از انقراض يونانيان بر سركار آمدند و تا چندي خط يوناني به كار ميرفت و روي سكهها نام و لقبهاي شاهان اشكاني به خط يوناني نوشته ميشد اما همسن كه سلطه اين فرمانروايان پا بر جا شد, براي نوشتن اسناد رسمي خط ويژهاي به كار گرفته شد كه از خط آرامي ريشه گرفته بود اين خط پهلوي خوانده شد و در دوره ساسانيان با اندك تفاوتي به كار رفت. هيچ سندي در دست نيست تا از روي آن بتوان گفت كه خط آرامي در چه زماني و به دست چه كساني تحول يافته و به خط پهلوي منتهي شده است . اين قدر ميتوان دانست كه اين تحول كار يك يا چند تن نبوده و بتدريج انجام گرفته است. گذشته از انواع خطهايي كه پهلوي خوانده ميشود, براي نوشتن زبانهاي ايراني چند خط ديگر به كار ميرفته كه ظاهراً همه از اصل آرامي مشتق بودهاند. از آن جمله بوده است خط مانوي. ماني از پدر ومادري ايراني به سال 215 ميلادي زاده شد و دين تازهاي آورد كه نزديك هزار سال از رايجترين دينهاي جهان بود. دين مانوي در سدههاي سوم و چهارم ميلادي در آسياي غربي و اروپاي جنوبي و افريقاي شمالي منتشر شد و كشورهاي گل(فرانسه امروزي) و اسپانيا را نيز فرا گرفت و از سده هفتم ميلادي بود كه در برابر آيين مسيح رو به زوال رفت. از سوي ديگر, دين ماني در سده چهارم ميلادي در شمال شرقي ايران رواج فراوان گرفت و تا پايان سده ششم ميلادي تا چين نفوذ كرد و در سراسر آسياي شرقي گسترش يافت اما, در حدود سده هفتم. در نبرد با آيينهاي مسيحي و اسلام و بودايي يكباره شكست قطعي يافت. خط مانوي درست معلوم نيست از كجا سرچشمه گرفته اما گمان مي رود كه از يك شيوه نگارش خط آرامي مايه گرفته باشد. البته بايد در نظر داشت كه ماني معروف صورتگري هنرمند بوده و در ايجاد تكميل خط مزبور دخالت داشته است. خط سغدي. اين خط نيز از شيوه نگارش خط آرامي مشتق شده و نيز احتمال ميتوان داد كه اصل خط مزبور همان خط پهلوي كهن باشد. در خط سغدي مانند خط پهلوي, براي مصوت هاي كوتاه نشانههاي خاصي وجود ندارد. تنها سه حرف براي واكهاي مصوت بلند كه(آ...و...ي...) باشد هست. خط پهلوي. خط پهلوي در دوران ساسانيان براي نوشتن زبان فارسي آن دوران, كه آن را پارسي ميانه مينامند, از خط آرامي, كه ميتوان آن را مادر همه خطهاي الفبايي دانست, گرفته شده است. اين خط تا سه قرن پس از اسلام در سنگ نوشتهها و سكهها و اسناد و معاملات و كتابها و رسالاتي كه به زبان پهلوانيك و پارسيك نوشته ميشد به كار مي رفته است. از اين خط آثار زيادي در سنگ نوشتهها و متنهاي اداري و ادبي و مذهبي, از جمله نوشتههاي ماني و سكههاي ساساني, در دست است. خط پهلوي خطي ناقص بوده كه خواندن آن بسيار مشكل بوده و هست. در اواخر دوران ساسانيان, موبدان زرتشتي بر پايه خط پهلوي, خطي ساختند كه در دقت و همآهنگي صوت با حرف يكي از بهترين الفباهاي جهان است. اين خط داراي 47 حرف كه هر حرف نشانه يكي از اصوات زبان پارسي زمان خودش بوده است. اختراع اين خط براي نوشتن اوستا بود كه كتاب ديني رزدشتيان است و به همين مناسبت آن را خط اوستايي مينامند. زباني هم به نام زبان اوستايي بوده اما روشن نيست كه مردم كدام يك از سرزمين بسيار گسترده ايران آن روز به اين زبان گفتوگو ميكردهاند. برخي از زبانشناسان آن را زبان مردم دوران اشكانيان كه مقرشان در شمال شرق ايران بوده ميدانند و آن يكي از گويشهاي پارس باستان ميشناسند, كه به زبان دوران هخامنشيان نزديك بوده است. خط فارسي دري. در طي تاريخ درازمدت كشور ايران, يك زبان رسمي اداري بوده كه بر گويشهاي گوناگون محلي غلبه داشته است؛ به سخن ديگر: هميشه در ايران يك زبان دري(درباري,ديوان) در كار بوده كه زبان دري پس از اسلام آخرين مرحله تكامل و تحول آن است. اين زبان, به اتفاق همه گويشهاي ديگر ايراني رسميت يافت و در امور اداري و ادبي به كار رفت. درست نميدانيم كه از چه تاريخي ايرانيان خط عربي را براي نوشتن زبان خود به كار بردهاند. زيرا كهنترين متن تاريخ دار فارسي به خط عربي از قرن پنجم هجري است اما مسلم است كه مدتها پيش از آن خط مشترك عربي و فارسي براي نوشتن نامهها و اسناد دولتي در ايران رايج بوده است. مدركها و سندهايي نيز در دست است كه نشان ميدهد مردم فارسي زبان در سدههاي نخستين اسلامي به خطهاي ديگر نيز مينوشتهاند اين خطها كه بيشتر نزد اقليتها ايران به كار ميرفته عبارت بود, از : عبري, مانوي, و پهلوي. چنانكه مي دانيم خط عربي داراي 28 حرف صامت است كه هريك نشان يك صداست و چند علامت براي زير و زِبَر و پيش و تنوين و تشديد و آي مدي دارد, كه اگر مصوتها را هم به آنها بيفزاييم 35 حرف ميشود. ايرانيها براي نوشتن فارسي امروزي چهار حرف براي صداهايي كه در عربي نيست به خط عربي افزودهاند كه عبارت است از (پ), (چ), (ژ),و (گ). و نيز ميدانيم كه در زبان عربي صداهايي دارند مانند (ص) و (ض) و (ط) و (ظ) و (ح) كه در فارسي نيست اما آنها را در الفباي فارسي به كار ميبرند زيرا براي نوشتن واژههاي بسياري از عربي به زبان فارسي وارد شده نگه داشته شدهاند همزه نيز كه از عربي آمده در زبان فارسي به كار ميرود. در زبان فارسي(و) و (ي), اگر در ميان يا پايان كلمه باشد, از حروف مصوت به شمار مي آيد مصوتهاي فارسي كه نوشتن آنها اختياري است عباتند از: (زِبَر) و (زير) و (پيش) و يك(او) ممتد نيز داريم كه با (واو) نوشته ميشود مانند: درو, مو, جو. بنا بر آنچه گفته شد, براي نوشتن زبان فارسي دري كه امروز به آن گفت و گو مي شود 32 حرف و چهار نشانه مصوت به كار مي رود در حالي كه خود اين زبان بيش 24 صدا وجود ندارد. [ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 10:13 قبل از ظهر ] [ شيخان زئي ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||